حالا دردبرجانم که هیچ... جسمم نیز درآواردرد،رنگ دیگر کرده وبیقرار است... درمان ...درمان جان در کلمات پنهان است ومی توان به اعجاز کلام هرچه خوب است را نوشت و برای روزی نگه داشت که هرچه،خوب می شودو زیبا
پيشتر باورکرده بودم که جنگ،جنگ واژه است و کلام.
"چه ازروزآغازنیزكلمه پاك بودکه به جنگ باكلمه ناپاك رفت ......و ابلیس در میانه میدان دار شد.
این همه کلمه ناپاك درفرهنگ واژگان بشر ابداع كيست ؟يعني آدم از من خداييش مددگرفت وآفريننده شد؟آن هم آفريينده زشتي.......دريغا....!!
يا شیطان به دسيسه اي انسان را آلود،دسيسه كلمه ناپاك... و ابليس كلمه نمي دانست......؟!
در آغازخداتنها بود......ازسر تنهايي کلمه شدتا درجان انسان بنشیند و اينچنين بود كه خدا رازاسم ها وكلمه هارابه آدم آموخت تا عشق کند با کلمه ای که خودش است و از دهان آدمی خارج می شود.آدمي که ابليس مقرب را برای خاطر عزیزش ازخود دورکرد .
کلمه های پلید را ابلیس به آدمی آموخت ؟ ويا آدم بود كه به تیرگی پیوست که پلیدی آفرید و کلام زشت را ...؟!
.......و تيرگي يعني نبودن ،نبودن كلمه هاي خدا ....."
آخ..... جسمم به زبان درد سخن می گوید.حالا با پوست و گوشت و خونم دريافته ام جنگ دیگر جنگ کلمه با کلام نیست جنگ،جنگ بودن است و ماندن .کلمه های من ،کلمه های آدم هایی که شبيه درختند و می روینددرگستره ي این روزهای بي درخت جنون آور،ماندن و چگونه ماندن آدم های چندرنگ دیگر را به ستيزه مي كشند .......جنگ کلمه به ستيزه ميان بودن و نبودن رسيده است،تاجسم را نیز به میدان آورد. واین یعنی خشونت از کلمه فراتر رفته است......
حق گفتن هر كلمه اي رانداريم حتي اگر خدا عاشق آن كلمات باشد. كلمه به كلمه تهديد مي شويم كلمه به كلمه سانسور مي شويم و باكلمه به گلوله پيچيده مي شويم .
از اينجا به بعدآدم هایی كه حالا مي توان قدرتمند خطابشان كرد می خواهند من و تو حرف نزنیم كلمه اي بگويي بودنت را به نيستي داده اي .حرف بی حرف...... خفه....... وقتی کلمه جرم می شود،گلوله تنها پاسخی است که که ملودی دلهره آورش عصب های شنواییت را تحریک می کند و آن وقت تو نیستی .شعور نیست شعار نیست و کلمه هم نیست .تو به نبودن تبعید می شوی .کبود می شوی . و کبودی یعنی به جرم کلمه مجازات شدن.
(فريدون مشيري)
ديشب دربارش یکریز باران دل به ابرها می دادم که خبرتعطیلی روزنامه سرمایه طوفانی دردرونم آفرید.با خودم گفتم دست مریزاد آقای رامین،مهر انتصابت خشک نشده دستور ویرانی صادرکرده ای!؟
رفقای آقای لیلاز(سردبیر زندانی سرمایه) نیزحبس سلول بیکاری می شوند تا ارزش های اخلاق حرفه ای درپای هیولای خود خواهی های سیاسی ذبح شود؟
آقای رامین در اين دوروزه معاونت تخلفات چند روزنامه و ....نامه رابررسی کردید؟ هيچ پرسيديدچرا ازما بهترانی که ده ها شاکی دارند با تعویق جلسات دادگاه از دست فرشته عدالت می گریزند و قانون مداران مطبوعاتی را خم به ابرو نمی آید ؟
چرا روزنامه های باند اقتدار بی توجه به ارزش های اخلاقی،با شکستن قانون وحرمت مردم افكار عمومي را آلوده مي كنندو ازاتهام علیه شخصیت های محبوب مردم و حتی خود مردم هراسی ندارند ؟
آه .... تند روي مي كنم حق با شماست،برشما كه تا كنون سرگرم كشف چگونگي جعل تاريخ معاصر دراروپاو آلمان بوده ايد و تازه ازگردراه رسيده ايد نبايدخرده گرفت.
اما مي خواهم بدانم آیا ازاین پس در تمام امور رسانه اي و مطبوعاتی به قانون اکتفا می کنید ؟
باید منتظر لغو امتیاز کیهان نیز باشیم ؟ نه نه اين كار را نكنيد كيهان،شهر كه نه براي خودش كهكشاني است .مطمئن باشيد كه سر مويي راضي به لغو مجوز كيهان نيستم.
آقای رامین،نكند كيهان را تعطيل كنيدو روزنامه نويس هاي بينواو زن و بچه هاشان را ازنان خوردن بيندازيد .به کیهان برادرانه تذکربدهید تمريني مي شود براي برادري با ساير روزنامه ها.ازاین همه فرصتی که کیهان نطلبیده به کف می آورد،ذره ای فقط ذره ای با نام سهام عدالت روزنامه نگاري به روزنامه هایی بدهیدکه شجاعانه سخنان رقبای انتخاباتی مرادتان،احمدی نژاد را درج می کنند .تنها گناه روزنامه سرمایه همراهی با کسانی بود که حضورشان براقتدارتان سایه می افکند. وگرنه این همه با ذره بین به دنبال مدرک و بهانه نمی گشتید و برای ایجاد فضای باز رسانه ای و توسعه عدالت فرهنگی نمونه ای از مدیریت معطوف به حقوق کارگزارن رسانه را به دنیا ارائه می کردید. مدیریت جهان با شیوه شما ره به ناکجایی میبرد که به جای عباراتی چون فاشیستی و توتالیتربرای انتقال معنايش بايد در پی کشف واژه ای جدید بود.
آه فراموش كردم ياد آور شوم آقاي احمدي نژاد در سفر به مشهد مقدس اهداف اين چهارسال پاياني را به طور عمده توسعه فرهنگي -اجتماعي خواند.اندكي به مسئوليت اجتماعي تان در دوران تكيه زدن بر صندلي ديواني بينديشيد تا خوب بتوانيد اهداف معاو نتتان را تدوين كنيد. هيچ كجاي دنيا تعطيلي يك روزنامه پر سابقه افتخار نيست و نبوده است و موجبات توسعه فرهنگي -اجتماعي را فراهم نكرده است .اين همه آشفتن و گفتن از سر بيدردي نيست زخم ناسور تعطيلي نشريه شهر هشتم با من تا هنوز ماندگار است و حرف آخر :
حباب را چو فتد باد نخوت اندر سر كلاه داريش اندر سر سراب رود
مهندس میرحسین موسوی در آستانه ی یوم الله سیزدهم آبان بیانیه ای خطاب به ملت شریف ایران صادر کرد . به گزارش “کلمه” متن کامل این بیانیه به شرح زیر است.

بسم الله الرحمن الرحیم
در تاریخ معاصر ما سیزدهم آبان یادآور سه حادثه است. در نخستین از این رویدادها امام خمینی از ایران تبعید شد و نهضت در فترتی سیزده ساله فرورفت. رژیم شاه پس از به دست آوردن چنین نتیجهای باید خود را شماتت کرده باشد که چرا این راه حل ساده را پیش از آن به کار نبست. یک قیام بود و یک امام که وقتی از صحنه دور شد دیگر چیزی از شور تحولخواهی باقی نماند. آیا به راستی امام خمینی در حرکتی که آغاز کرد تنها بود؟ هرگز چنین نبود، زیرا هرگز چنین نیست که یک فرد بتواند به تنهایی در صحنه جامعه تحولات نمایان ایجاد کند. پیروان او بسیار بودند، اما آنان شبیه به یارانی نبودند که سالها بعد پیرامونش را گرفتند، آن زمانی که گفت «رهبر ما آن طفل سیزده ساله است …»
دومین سیزدهم آبان روز رهبران سیزده ساله است؛ دانشآموزانی که برای تظاهرات در محوطه دانشگاه تهران گرد آمده بودند و مورد یکی از سبعانهترین کشتارها قرار گرفتند. تجربه رژیم از حوادث دهه چهل بود که موجب چنین حرکات خونینی شد. تصور بر آن بود که اگر با همان قاطعیت گذشته عمل کنند از نو به همان نتایج خیرهکننده دست مییابند، حال آن که زمینه اجتماعی کاملا تغییر کرده بود؛ زمین تغییر کرده بود و زمان تغییر کرده بود و مهمتر از آن جان انسانها تغییر کرده بود. دیگر حکومت شاهنشاهی با یک امام تنها روبرو نبود. این بار کسانی گرد او جمع شده بودند که شاید به اندازه پدرانشان او را نمیشناختند یا سخنانش را نشنیده بودند، اما به اندازه امام خود شور در سینه داشتند؛ آنها همچون پدرانشان برای به راه افتادن لازم نبود که پیدرپی شماتت شوند.
درباره سومین سیزده آبان بسیار گفته شده است، تا جایی که بعید است کمترین اطلاعی از آن ماجرا ناگفته مانده باشد؛ از جمله آن که در این رویداد امام از دانشجویان مسلمان پیروی کرد. ظاهرا این دانشجویان بودند که خود را پیرو خط امام میخواندند، اما در واقع این امام بود که حرکت آنان را دنبال نمود. قطعا هیچیک از رهبران و فرماندهان انقلاب در شکل دادن به آنچه در این روز اتفاق افتاد نقشی نداشت. حتی خود دانشجویان تصور میکردند بعد از چند روز حادثه تمام میشود و به خانههایشان باز میگردند. ولی امام این رویداد را پیگیری کرد و آن را انقلابی بزرگتر از انقلاب اول نامید. تنها امامی که درد یک سکوت سیزده ساله را چشیده باشد میداند که جامعهای شکلیافته از چوبهای فرمانبر و خشک از خود جوششی ندارد و حیات پاکیزهای ندارد. او مردم را رهبر میپسندید، زیرا میدانست که گذر از یک گردنه تاریخ برای سعادت هیچ ملتی کافی نیست. آنان باید از چنان خودانگیختگی و بصیرتی برخوردار شوند که در هر عصری و نسلی بتوانند راه را از بیراهه بشناسند و بپیمایند. مردم ما امروز رهبرانند و این همان آرزوی بزرگی است که امام برای آنان داشت. او ما را دعوت کرد به سوی آن چیزی که ما را زنده میکرد.
آنک سیزدهم آبان، این سبزترین روز سال دوباره از راه میرسد. آیا امروز قابلتصور است که حرکت مردم بر اثر بازداشته شدن همراهی از همراهی خاموش شود؟ اگر اینگونه باشد دستاوردهای چهل و پنج سال تاریخ معاصر خود را از دست دادهایم، و اگر چنین نباشد این نشانهای از ریشههای انقلابی ماست. ما به اتکای این ریشههاست که سبز شدهایم، ریشههایی که اگر از آنها دور شویم به همان چیزی تنزل خواهیم کرد که مخالفان مردم آرزو میکنند. به این خاطر است که جا دارد با هر تلاش افراطی در این جهت برخوردی احتیاطآمیز داشته باشیم.
حرکت ما از واگذار کردن اسلام به جبهه خرافهپرستان و سپردن انقلاب به دست نااهلان و نامحرمان، از ناچیز شمردن میراث و میوه مبارزات یکصدساله مردم ایران و جایگزین کردن آن با تصوراتی گنگ، و از جدایی و بیگانگی نسبت به ریشههای تاریخیاش نفع نمیبرد، و اگر برخی دولتهای بیگانه بر ترویج چنین تمایلاتی اصرار دارند شاید در این کار سودی ملاحظه میکنند. آنها اگر لازم باشد با وجدانی آرام بر سر جنبش امروز ایرانیان پشت میز معامله مینشینند و به همان مقدار آزادی و توسعه سیاسی که در کشورهای همسایه وجود دارد برای ملت ما قناعت میکنند و در این قناعت قابل سرزنش نیستند. این ما هستیم که اگر مصالح خود را به درستی تشخیص ندهیم باید ملامت شویم.
این روزها هر نگاهی که به نگاهی میافتد از پیروزی میپرسد. کی به آن میرسیم؟ چه چیز ما را به آن میرساند؟ کدام قدم و اقدام آن را به پیش میاندازد؟ و چه چیز آن را کمال میبخشد؟ تمامی وجود ما دعا و سوال است و وعده خداوند که فرمود هر آنچه مسئلت کنیم مقداری از آن را اجابت خواهد کرد. و آتاکم من کل ما سالتموه. (و از هرآنچه از او خواستید به شما داد). همین که خواستهای در جامعه متولد میشود دیگر هیچ کس قادر نیست از برآورده شدن آن ممانعت کند و دولتها تنها میتوانند بر مقادیری چون زمان و میزان و شکل تحقق آن تاثیر بگذارند.
آیا ما هم میتوانیم بر این مقادیر اثر داشته باشیم؟ آری. المعروف بقدر المعرفه؛ انسانها به قدری که بصیرت و آگاهی از خود به نمایش میگذارند در خور نیکوییها قرار میگیرند. کما این که در این چند ماه مردم ما بیش از آن که از رنجهای خود گنج به دست آورده باشند از برکات خردمندی خود بهرهمند شدهاند.
راه سبز ما یک مسیر عقلانی است و این یک بشارت است، زیرا نشان میدهد که ما تا انتها بر سر خواستههای خود مستحکم خواهیم ایستاد. اگر دچار تندروی و رفتارهای افراطی بودیم شک نکنید که با دستانی خالی از نیمۀ راه باز میگشتیم، زیرا افراط راه را برای تفریط باز میکند. اگر برای قبول این حقیقت به مثال نیاز دارید به سیاست خارجی دولتمردان بنگرید. همان وقتی که آنان مناسبات بینالمللی کشور را به اغراض تبلیغاتی آلوده کردند و از خردورزی و متانت کناره گرفتند میشد حدس زد که به زودی مصالح بلندمدت مردم را به هیچ معامله خواهندکرد. شانزده سال پیش از این تهیه سوخت برای تاسیسات هستهای تهران امری بود که نه مسئولان و نه رسانهها انجام آن را یک خبر مهم تلقی نمیکردند. امروز قسمت اعظم محصول فعالیتهای هستهای کشور ،که این همه جاروجنجال به خود دیده و چندین تحریم برای ملت به همراه آورده است، گویا باید برای تامین همین نیاز ساده تحویل کشورهای دیگر شود، شاید بعدها لطف کنند و اندکی سوخت در اختیار ما بگذارند. آیا این یک پیروزی است؟ یا یک تقلب آشکار، که چنین تسلیمی فتحالمبین نامیده شود؟
دولتمردان نه مشکلات جهان را حل کردند و نه بر حقوق تردیدناپذیر ملت خود تاکید نمودند، که با گشادهدستی از این حقوق عقب نشستند. آنها نشان دادند که حتی در تسلیم شدن و کرنش کردن افراطگرند. حتی اگر با تلاش دلسوزان از واگذاری دستاوردهای کشور در زمینه انرژی صلحآمیز هستهای جلوگیری شود از عواقب افراط و تفریطهای دولتمردان ایمن نشدهایم، زیرا رفتارهای آنان زمینه را برای اجماع بین المللی جهت اعمال تحریمها و فشارهای بیشتر به ملت ما فراهم کرده است.
چیزی که ما میتوانیم از این ماجرا بیاموزیم آن است که خود دچار افراط نشویم. دیر یا زود – بلکه به امید خدا بسیار زود – مخالفان مردم صحنه را ترک میکنند. آیا آن روز باید کشوری تخریب شده برای ملت باقی بماند؟ آن چیزی که امروز باید نگران آن باشیم مصالح کشور است، زیرا کشور جز صاحبان اصلیاش کسی را ندارد که در این باره ابراز نگرانی کند. ساختن فردا را باید از امروز آغاز کنیم. باید برای فردا چنان مهیا باشیم که اگر همین فردا از راه رسید یکه نخوریم. باید هریک از ما مردم نه فقط نقش پیشوایی که مسئولیت آن را نیز بر عهده خود احساس کنیم.
تاکید بر اجرای بدون تنازل قانون اساسی یک راهبرد کلیدی برای ساختن فرداست. با چنین راهبردی ما در تاریکی قدم نمیگذاریم و میراثهای به جا مانده از مبارزات نسلهای پیشین را به هیچ تقلیل نمیدهیم. و هر آنچه از آرمانها و خواستههایمان که جا بماند با زندگیهای خود آن را به دست میآوریم، زیرا ساختار ظاهری هرگز تمام آن چیزی، بلکه قسمت اصلی آن چیزی نیست که در جامعه واقعیت دارد. بخش اصلی این واقعیت زندگیهای ماست. دستگاه ظاهری میتواند فرزندان انقلاب را همچون تبهکاران دستگیر کند و لباسهای تحقیرآمیز بر قامتشان بپوشاند و مردم میتوانند با نگاهشان از آنان قهرمان بسازند و به آنان افتخار کنند. در این رودررویی کدامیک برندهاند؟ دستگاه ظاهری میتواند آنان را در دادگاههای نمایشی محکوم کند و نگاه مردم میتواند آنان را در پیشگاه وجدان خویش حاکم بداند. به راستی کدامیک از این دو در واقعیت جامعه حکومت میکنند؟ دستگاه ظاهری با برخوردهای توهینآمیز خود خانوادههای آنان را سرافکنده و خوارشده میخواهد و نگاههای مردم آنان را در عین تلخکامیهایی که میچشند سربلند میبیند. کدامیک از این دو نگاه بر احساس این خانوادهها چیره است؟ دقت کنید که تنها در نگاه مردم این همه قدرت وجود دارد و تا اینجای کار هنوز حرفی از دیگر تواناییهای آنان نگفتهایم. دستگاه ظاهری میتواند برای این خانوادهها تنهایی و عسرت تدارک ببیند و مردم میتوانند آنان را در آغوش بگیرد؟ به راستی کدامیک از این دو بر کار خود غالبند؟ دستگاه ظاهری میتواند دانشجویان غریب را به جرم ابراز عقیده از خوابگاه محروم کند و معیشت آنان را در تنگنا قرار دهد و شبکههای اجتماعی میتوانند با حمایتهای خود از آنان پشتیبانی کنند. تاثیر اقدام کدامیک از آنها بیشتر است؟ به راستی کدامیک از آنها قدرتمندتر است؟ بلکه اساسا تقابلی میان این دو وجود ندارد؛ یکی هست و دیگری نیست، زیرا این زندگیهای ماست که به هر امری در نظم ظاهری جامعه معنا میبخشد. ما در چند ماه گذشته نه با شکستن این نظم، که با تغییر معنا دادن به آن از راه زندگیهایمان صحنه جامعه را تغییر دادیم. ما چه نیازی به شکستن این نظم داریم در حالی که در هر شرایطی این ما هستیم که با زندگیهای خود به آن جهت میدهیم.
بعد از این نیز راه ما این است. در شرایطی که اصول متعدد قانون اساسی بتوانند بیمحابا معطل بمانند حقیقت آن است که فرقی میان قانون خوب و بد وجود ندارد. ساختار سیاسی کشور اگر بهترین نظم ممکن باشد به چه کار میآید اگر زندگیهای ما به آن اعتبار نبخشد، یعنی معنی برایش تدارک نبیند، آن را تنفیذ نکند و اجرای بدون تنازل آن را مطالبه ننماید؟ به همین ترتیب اگر این ساختار واجد اشتباهات و عقب افتادگیهای واضح بود ما تنها در صورتی میتوانستیم آن را اصلاح کنیم که نخست معنای آن را اصلاح میکردیم و این کار را با زندگیهای خود انجام میدادیم.
البته بسیارند ملتهایی که این توانایی خود را به جا نمیآورند و ترجیح میدهند قدرت را به قدرتمندان وابگذارند. آنها در جامعه خود پیشوا نیستند، ولی مردم ما هستند.
سیزدهم آبان میعادی است تا از نو به یاد آوریم که در میان ما مردم رهبرانند. این روز عزیز را به ملت ایران تبریک میگویم و برای گروهی از آفرینندگان این مناسبت که اینک در بندند و دیگر اسیران نهضت سبز از خداوند آزادی، شکیبایی و پاداشی متناسب با نیتهای بلندشان آرزو میکنم.
میر حسین موسوی
|
|
|
گروه حوادث؛ جمعي از استادان دانشگاه درباره اعدام سهيلا قديري - زني که متهم به قتل کودک پنج روزه اش بود-اعلام کردند؛من که از پژمردن يک شاخه گل /از غم يک مرد در زنجير /حتي قاتلي بر دار /اشک در چشمان و بغضم در گلوست /مرگ او را از کجا باور کنم... ناباورانه با دلي داغدار از مرگ انسانيت، درگذشت سهيلا قديري شهروند ايراني يکي از شمار هزاران دردمند بي پناه را تسليت مي گوييم. در گذشت اين مادر تنها که به درستي بي پناه ترين مادر ايراني لقب گرفت در زماني که اتفاقاً مقارن با «هفته بهداشت روان» بود افزون بر تاثر بسياري از انسان دوستان موجب سرافکندگي فعالان حمايت از حقوق بيماران رواني نيز شد. اميد که در ديار باقي در رحمت و غفران خداوند رحمان و رحيم به آرامشي دست يابد که مسوولان رفاه و سلامت اجتماعي نتوانستند برايش مهيا کنند. و ما در اين مجال ذکر با خود زمزمه کنيم؛ صحبت از پژمردن يک برگ نيست فرض کن مرگ قناري در قفس هم مرگ نيست در ميان مردمي با اين مصيبت ها صبور صحبت از مرگ محبت مرگ عشق گفت وگو از مرگ انسانيت است اين بيانيه به امضاي استادان دانشگاه، جامعه شناسان، روانشناسان، روانپزشکان و مددکاران اجتماعي رسيده که اسامي آنان به اين شرح است؛دکتر حبيب آقابخشي، دکتر نعمت الله بابايي، دکتر پرويز پيران، دکتر عزيزالله تاجيک اسماعيلي، دکتر فهيمه حسيني، دکتر آفرين رحيمي موقر، دکتر مريم رسوليان، دکتر حسن رفيعي، دکتر علي زجاجي، دکتر حميرا سجادي، دکتر سيدحسين سراج زاده، دکتر مرسده سميعي، دکتر ژاله شادي طلب، دکتر محمدرضا شجاعي، دکتر سيده مريم وحدت شريعت پناهي، دکتر مليحه شياني، دکتر داور شيخاوندي، دکتر محمدکاظم عاطف وحيد، دکتر ميثم عريضي، دکتر پويا علاء الديني، دکتر ستاره فروزان، دکتر علي فرهوديان، دکتر سيدضياء الدين قائم مقام فراهاني، دکتر محمد قديري، دکتر مسعود گلچين، دکتر محمدعلي محمدي، دکتر احمد محيط، دکتر سعيد مدني قهفرخي، دکتر عليرضا مرادي، دکتر سيدهادي معتمدي، دکتر سعيد معيدفر، دکتر کاظم ملکوتي، دکتر مرتضي منطقي، دکتر حميدرضا موسايي، دکتر ميرطاهر موسوي، دکتر مهدي نصراصفهاني، دکتر مروئه وامقي، دکتر شهرام وزيري. |
منبع:روزنامه اعتماد
برای سهیلا بی پناه ترین زن ایرانی
تبصره يي بر تکمله «اگر سهيلا اعدام نمي شد»

ورودکاندیداهای جناح رقیب و هواداران نامداروتوانمندشان به عرصه انتخابات، جریان حاکم رابه عقب نشینی مدبرانه ای واداشت،تا ضمن ایجادفضای بازرسانه ای،ازطريق رسانه های پر مخاطب ملی،اختيارومدیریت انتخابات راازدست ندهد.علیرغم چند موردتوقیف مطبوعاتی درآن روزها شاهد فضای بازدرمطبوعات وبا كمي چشم پوشي دردیگررسانه های کشوربودیم.فضايي كه رسانه ي ايراني در شرایط خاص سیاسی وبه ندرت آن را تجربه مي كند،به گونه ای که روزنامه ها به چاپ دوم مي رسیدند.
انبو هه های خلق در شب زنده داری های انتخاباتی دلی ازعزای حضوردر تجمعات آزاد درآوردند.رنگ ها و صداها،شعارها وترانه ها،رقص ها ونداها درشب شهرها، جاذبه اي آفريدند كه حاصل آن حضوري چهل ميليوني در روزانتخابات بود.با نزديك شدن به روزهاي پاياني تبليغات ،جريان حاكم ،با تحليل رخدادهاي جاري به بستن فضاي سياسي اقدام كرد.به گونه اي كه حمله ي سازمان يافته اين جريان به هواداران كانديدا هاي رقيب ،به آتش كشيدن ستاد سبز شمالي و توقيف روزنامه كلمه سبز در دقايق نخست اعلام نتايج آرا،انبوه خلق را به نشستن درخانه وپذيرفتن نتيجه اعلام شده انتخابات دعوت كرد.دستگيري روزنامه نگاران،تعطيلي سايت ها،ايجاد اختلال در سيستم هاي پيام رسان و....... اعلام پايان فضاي بازسياسي توسط جريان حاكم و بهره برداري سياسي ازاين فضاي دموكراتيك بود.
حفظ قدرت و آرام تكيه زدن برمسند قدرت با دموكراسي و فضاي باز سياسي نمي توانست ميانه اي داشته باشد.
وامااعتراضات سياسي -اجتماعي،پس از به قدرت نشاندن دولت دهم همچنان ادامه داردكه نمونه بارزآن درپرحادثه ترين جشنواره مطبوعات رخ نمود. درجامعه اي كه نيايشگاه و مصلي را به نمايشگاه مدولباس وكتاب ومطبوعات و قدرت نمايي انتظامي و....اختصاص مي دهندوقديمي ترين دانشگاهش رامحل اقامه نمازكرده اند،ازتفكيك و تمايزكاركردهاخبري نيست.درحاليكه حاكميت ازميزان مناسبي اقتداربرخودار است،كاربري مكان ها هنوزدر چارچوب سياست ومنافع گروه هاي قدرت تعريف مي شود.
از اين رو عجيب نيست اگرجشنواره مطبوعات محل تجمع لباس شخصي هاي فرهنگي است ومكان مقدس نيايش ونمازبه رزمايشي سياسي و عرصه افشاي مخالفت ها و موافقت ها به شيوه اي غير مدني تبديل مي شود.
شكل گيري گروه هاي سركوب براي درهم شكستن جريان منتقد دولت،احتمالا پس از سازمان دهي شبه نظاميان،از برنامه ريزي جامع براي مديريت بحرانهاي احتمالي پس از تملك صندلي رياست جمهوري بي بهره بوده است ،چرا كه اين جريان با اعتماد به قدرت محض،توانايي جريان سازي و حتي شعار پردازي با پشتوانه انبوه مردمي درتقابلي مدني -سياسي را ندارد،تا جايي كه ناگزيربه تقليد و قلب شعارهاي طرف مقابل مي شود.اينجا نقطه كورراهبردهاي جريان حاكم است.جريانات خود جوش اجتماعي را نمي توان با سر هم كردن (مي توانيد بخوانيد مونتاژ )جرياني شبه مردمي،منفعل و يا مصادره كرد.جريانات اجتماعي ماندگاربا دريافت وادراك اهداف و آرمان هاي جمعي،ريشه دارتر از آنندكه بتوان با جريان سازي و آدمك سازي ازطريق رسانه هاي فراگير ملي به مقابله با آنهابرخاست.
از اين روست كه راهبردي ها و شاخص هاي قدرتمندجريان حاكم ،ازحضور درجشنواره مطبوعات منصرف مي شوند وازحضور آزادانه چهره هاي منتقد شاخص نيز با اغتشاشات وبه بهانه ممنوعيت هاي سياسي ،امنيتي جلوگيري مي كنند.
جريان حاكم ،قدرت مديريت رخدادهاي فرهنگي را از دست داده است و از اين پس يا از حضورچهره هاي مطرحش دراين رويدادها جلوگيري مي كند و يا ازبر پايي شان سرباز ميزند. به همين دليل جشنواره شانزدهم مطبوعات ناگهان،نرسيده به آخرخط پايان مي يابد .جريان حاكم به خوبي دريافته جنگ رسانه اي را باخته است.شايداكنون آگاه است دوران بمباران مخاطب با پيام هاي گزينشي درعصرگوبلز به پايان رسيد!و سوادرسانه اي مخاطبان ايراني آنقدرافزايش يافته است كه با مشاركتي انتقادي ازرسانه هاي وابسته به جريان حاكم سلب مشروعيت كنند.
غوغاي غرفه ها برپا بودو سگها نيز.....
سگهاي وفادار،عطر كاغذ مي بلعيدندتا رام كنندگانشان را از هراس انفجاررهايي بخشند.بااعتراض روزنامه نگاران،حراست سگي پايان يافت.
لباس شخصي هاي فرهنگي همچنان متصديان غرفه هاي غير خودي را سوال پيچ ميكردند.....
كه خبر آن روزصبح رسيد......
صبح به غرفه ي كوچك وزيباي شهر هشتم آمدم كه خبر،هراس انگيز و ناباورانه دروسعت شنواييم پيچيد:
شما امتياز نوشتن وبي هراس نوشتن راازدست داده ايد.جمع كنيد، شهرتان به تلنگري ويران است.
بر دروازه شهر هشتم تابلوي غير خودي آويختند و آن همه شور وجواني شهروندانش را درحيراني دستانم فروريختند.
ما نمي توانستيم بنويسيم و نوشته هايمان را به خون جگر منتشر كنيم ،تا شهروندي دردور دست شهر هشتم بخواندش.
ما خودي نبوديم ودردام كانون هاي سودآور تبليغات وكارگزاران طماع و دلالان آگهي هاي دولتي،بي سانسور بگويم مافياي اقتصادی مطبوعات ،فرو نمي غلتيديم.
همه ي نگاه هاي جوان غمگين به من بود. مني كه نام شراب از كتاب نشسته بودم و بر در ميكده مست و خراب شطحيات قلمي مي كردم.
شكايت ،عرض حال، توضيح ،توضيح بده كه چه كرده ا ي... بگو كه پا بر خاك هاي كوره پزخانه خشت درد بر خانه ذهن زدي ،بگو كه چشم كودكان باران به شهر هشتم است،بگو كه مي خواستيم حمزه ستاني را....بگو كه مي خواستيم دختران پرورشگاه ش. شيرازي را بگو ....بگو....
زمان وايران به من آموخته بودندكه قدرت با تمام شيريني، وقتي در كام مي نشيند.ذهن مقتدر را بر روي هر منطق واستدلالي مي بندد....
حافظ آب رخ خود بر در هر سفله مريز حاجت آن به كه بر قاضي حاجات بريم
سكوت كردم و از تمام محكمه ها دل به مهر باني بستم كه باران را آفريد و انسان را تاخونريز شود و .....خون اهالي شهري را يك روزه بر زمين بريزد.
اينچنين خبر نامريي شدن شهر هشتم در جشنواره چهاردهم پيچيد .به واقعيت پيوست ودولت نهم افتخارلغوماهنامه اي فرهنگي هنري رادر كارنامه خود نقش كرد.
شهر هشتم رابرسربازار سياست ذبح كردند، بي خبرازشهرهايي كه ناپيدا مي مانندو ويران نمي شوندوشهروندانش ناديده با سايه ي خودشان حرف مي زنند تا از درون تازه بمانند و رويشي ديگر يابند.
شهروندان زخمي،شهروندان متهم به الحاددردستهاي خدا آرام گرفتندوسربرشانه هاي خداديده هاي دريايي رابه صحراي صبر نشاندند.
حالا شهروندان شهر هشتم هر يك رويين تني شده اند و در دل شهر هاي بي شمار سفر آغاز كرده اند و مي نويسند ،بي هراس اما نمي دانم ....چه، هراس نوشتنم هنوز بر سر من و كودكانم سايه دارد.......
درود و بدرودم بر اهالي شهر هشتم كه كوچ كردندوحالا شهروند شهر هاي ديگرند....شهر هاي سبز.... شهر هاي آرام ساحلي... شهرهاي تابان كويري:
رضا عبدي،محمد رضا عبدالعلي،طوفان مهرداديان،امين قضايي،افشين صدوقيان،شهرام صارمي،امير شباويز،علي سطوتي قلعه،بن يامين سربندي،مرضيه رشيديان،فرزام پروا،وحيد پاك طينت،مهدي آقاجاني،عباس كاظمي و........
سه نوجوان در ایران به دلیل ارتکاب جرم در سنین پیش از هیجده سالگی در آستانهی اعدام قرار دارند. تاکنون تلاشهای انجام شده جهت کسب رضایت اولیای دم این نوجوانان بینتیجه بوده است.

صفر انگوتی متولد 29 شهریور ماه 1368 در تاریخ 5 فروردین 86 یک روز پس از نزاعی که منجر به قتل نوجوان دیگری به نام مهدی رضایی شد خود را به مراجع انتظامی معرفی نمود.
وی پس از دستگیری اعلام مینماید: در درگیری که با مرحوم مهدی داشته، از چاقو استفاده نموده که بر اثر سهلانگاری چاقو به گردن وی اصابت و متاسفانه با برخورد مقتول به خودرو وانت، چاقو در گردنش فرو می رود.
صفر انگوتی بدون توجه به صغر سن و شرایط وقوع اتفاق به اتهام قتل عمد در دادگاه شعبه 71 کیفری استان تهران محاکمه و توسط آقایان قضات عزیز محمدی - حسینی - مرادی - سلیمانی نیا و سالاری به قصاص نفس محکوم میشود. شعبه ۱۱ دیوانعالی کشور به ریاست احمد صاحب الزمانی و عزت الله مجدی نسب در سه خط دادنامه صادره توسط شعبه ۷۱ را تایید و پرونده برای اجرای حکم به اجرای احکام ارسال مینماید.
در حال حاضر ریاست قوه قضاییه نیز برخلاف قانون حکم اعدام را تنفیذ و مقرر می شود صفر انگوتی در روز ۲۹ مهر ماه در ساعت ۴ صبح در زندان اوین تهران به دار آویخته شود.
صفر که هماکنون بیست سال دارد، در زندانی رجاییشهر در انتظار بخشش اولیای دم یا توقف حکم بسر میبرد. وی کخه در خانوادهای محروم متولد شده تاکنون دوبار به پای چوبهی دار برده شده و هر بار اجرای حکم با دستور مراجع قضایی متوقف شده است.
محمد رضا حدادی دیگر نوجوان محکوم به اعدام هم اکنون در زندان عادلآباد شیراز بسر میبرد. وی متولد 27 اسفند 1366 و در زمان دستگیری 15 ساله بوده است.
هفتهی گذشته مقامات قضایی در اجرای احکام دادسرای شیراز به پدر این نوجوان اعلام نمودند که دستور نیابت اجرا صادر شده و حکم طی روزهای آینده در زندان عادلآباد اجرا خواهد شد.
محمد رضا حدادی در جریان پرونده رسیدگی به یک فقره سرقت منجر به قتل دستگیر شد و در تحقیقات اولیه به قتل با تسمه پروانه اعتراف نمود. وی در تاريخ 8/8/82 در دادگاه، مجدداً اتهام سرقت و قتل را به عهده گرفته و به ارتکاب جرم اقرار مینماید.
محمدرضا چند روز پس از دادگاه و در ملاقاتی با مادرش از عدم پرداخت موعود به خانواده مطلع میشود. وی طی نامهای در 16 آبان 82 به اطلاع دادگاه میرساند که یکی از متهمین با وعدهی پرداخت پول از وی خواسته با توجه به صغر سن ارتکاب قتل را بر عهده بگیرد. وی فریب متهم دیگر را خورده و در ارتکاب فعل هیچ نقشی نداشته است.
در نهايت دادگاه بدون تحقيق نسبت به ادعاي محمدرضا و انكار وي در تاريخ 16/10/82 سلب حيات مقتول توسط محمد رضا حدادي را مسلم دانسته و با استدلالاتي به صرف اقرار متهم وي را به قصاص نفس محكوم و به استناد مادة 621 قانون مجازات اسلامي به لحاظ شركت در آدم ربايي به تحمل 15 سال حبس و به استناد مادة 636 همان قانون به تحمل يك سال حبس به لحاظ مخفي كردن جسد مقتول محكوم و ديگر متهمين را نيز به حبس هاي طولاني مدت به اتهام آدم ربايي و مخفي نمودن جسد و جنايت بر ميت محكوم مينمايد.
حکم صادره در تاریخ 12 تیرماه 84 در شعبه 42 دیوان عالی تایید شد. پس از اعلام حکم به محمدرضا، وی با توحه به اقرار دیگر متهمان بر بیگناهی وی و بر اساس ماده 18 تقاضای اعده دادرسی و رسیدگی مجدد به پرونده را نمود. درخواست وی توسط شعبهی 3 دیوان عالی کشور رد شد و با ابلاغ دستور اجرای حکم به زندان امکان اعدام وی بدون اطلاع به وکیل و خانواده وجود دارد. پیش از بهنام زارعی بدون اطلاع به محمد مصطفایی، وکیلش در زندان اعدام شد.
امیر امراللهی سومین نوجوان محکوم به اعدام متولد دهم آبان ماه 1368 و در زمان دستگیری 16 ساله بوده است. امیر در 28 آبان ماه 84 که منجر به قتل یک نوجوان دیگر به نام محسن کاظمی شد خود را به مراجع انتظامی معرفی نمود.
در حالی که متهم هیچ گونه قصد اولیه بر ارتکاب قتل نداشت و بدون توجه به شرایط سنی، عقلی و روحی وی چهار تن از پنج نفر قضات شعبه 5 دادگاه کیفری استان فارس وی را به اعدام محکوم نمودند. حکم صادره در شعبهی 27 دیوان عالی کشور تایید شد.
از سوی lمحمد مصطفایی، وکیل مدافع امیر عبداللهی در لایحهی دفاعیه ایراداتی به حکم صادره وارد شده است. از آن جمله:
1. همانطور كه يكي از مستشاران محترم شعبه 5 دادگاه كيفري استان نظر داده اند امیر در زمان وقوع جرم تنها 16 سال سن داشته و قدرت درك و فهم او به گونه اي نبود كه بتواند در برابر برخي مسايل بوجود آمده خود را كنترل كند بنابراين شايسته بود به نظر ايشان كوچكترين توجه اعمال مي گرديد و او را به پزشكي قانوني معرفي مي نمودند تا پزشكان متخصص تشخيص دهند كه آيا امیر در زمان ارتكاب جرم بالغ بوده يا خير؟ چرا كه در هيچ جاي قانون مجازات اسلامي سن مسئوليت كيفري مشخص نشده و به بلوغ شرعي اكتفا شده است و در مواد ديگري از قانون به رافعيت مسئوليت كيفري نابالغ اشاره شده است كه تفسير به نفع متهم ايجاب مي نمود لااقل اين خواسته مورد رسيدگي قرار مي گرفت نه اينكه به تعجيل و در همان روز رسيدگي، حكم به محكوميت وي صادر مي گرديد. اين موضوع با عنايت به اينكه در ماهيت دعواي مطروحه تاثير بسزايي دارد حائز اهميت و از موارد غير شرعي بودن حكم صادره است.
2. چون وضعيت مالي و معيشتي امیر و خانواده اش به گونه اي نبوده است كه بتواند از وكلاي حرفه اي دادگستري و متخصص در اين امور استفاده كند متكي به وكيل تسخيري شده كه متاسفانه وكيل ايشان به دليل كهولت سن و بيماري نتوانستند موارد ابهام آور و شبهه انگيز را به درستي مطرح نمايند چرا كه وضعيت روحي و رواني امیر به گونه اي است كه در برخي از مواقع تعادل رواني خود را از دست مي دهد و اعمالي انجام مي دهد كه در حيطه اختيارش نيست بنابراين لازم و ضروري بود كه وی را پزشكان پزشكي قانوني مورد معاينه قرار داده و پيرامون جنونش كه به صورت موقت به سراغش مي آيد اظهار نظر مي نمودند. مضافا به اينكه امیر زمانيكه در زندان نظام ( زنداني مخصوص اطفال زير 18 سال ) بود به دليل بيماري رواني از قرصهاي آرام بخش قوي استفاده مي كرد كه پرونده پزشكي اش موجود است ولي متاسفانه به اين نكته مهم نيز هيچگونه توجهي نشد لذا دراين قسمت نيز حكم صادره مخدوش بوده و اجراي حكم بي عدالتي در حق وي مي باشد. هر چند امیر از كرده خويش نادم و پشيمان می باشد ولي واقعيت اين است كه ايشان به هيچ عنوان قصد ارتكاب قتل را نداشته و عملي را كه انجام داده است فارغ از توان و اراده اش بوده و عالما و عامدا مرتكب قتل نشده است.
3. همانطور كه از شهادت شهود استنباط مي شود زمانيكه متوفي نقش بر زمين شد افراد بسياري نزديك متوفي حضور داشتند ولي هيچ يك از آنها مصدوم را به بيمارستان و يا نزديك ترين مركز درماني نبرده تا اينكه پس از 30 دقيقه خودروي آمبولانس حاضر و محسن ( مقتول ) را به بيمارستان انتقال و ايشان در بيمارستان به رحمت ايزدي شتافتند در اين پرونده نكته مهم ديگري كه حائز اهميت است اينكه مصدوم مي بايست به سرعت به بيمارستان منتقل مي گرديد كه اين عمل پس از مدت طولاني انجام شد يعني زمانيكه خون بسياري از متوفي رفته و بي هوش گرديد او را به بیمارستان رسانیدند. از طرفي امكانات بيمارستانی که مقتول به آنجا اعزام گردید مناسب نبود و الا امکان مداوای او بسیار بود بنابراين بازپرس و قضات محترم دادگاه مي بايست به درستي تحقيق مي نمودند كه علت تامه مرگ چه بوده است اگر علت واقعا خونريزي شديد باشد و عمل نوعا كشنده نباشد قتل ارتكابي شبه عمد بوده و حكم صادره به عمدي بودن قتل بر خلاف شرع و قانون است.
4. بند ب ماده 206 قانون مجازات اسلامي مقرر مي دارد كه هر كس عملي را عامدا و عالما انجام دهد كه نوعا كشنده باشد قتل عمد است . در حالي كه محتويات پرونده و دلايل موجود در آن نشان مي دهد كه امیر به هيچ عنوان عالما و عامدا عملي را انجام نداده است كه نوعا كشنده باشد چرا كه اگر قصدي در مورد قتل يا عمل نوعا كشنده داشت به قلب متوفي ضربه وارد مي نمود كه اين كار را نكرده و به صورت ناخود آگاه آنهم بر اثر سماجت متوفي اين اتفاق ناگوار كه وي را زندان نشين و خانواده اش را سيه پوش كرد به وقوع پيوست.
لازم به تذکر است ایران در سال 1375 به کشورهای عضو پیماننامه حقوق کودک پیوسته است. ماده 378 این پیماننامه اذعان میدارد: مجازات مرگ يا حبس ابد بدون امكان آزادي، نبايد در مورد جرمهايي كه اشخاص زير 18 سال مرتكب مي شوند اعمال گردد.
از سوی دیگر مطابق بند 5 مادهی 6 میثاق حقوق مدنی و سیاسی حکم اعدام نبایستی برای افرادی که در سنین پیش از 18 سال مرتکب جرم شدهاند صادر شود.
در نخستین ساعات بامداد یکشنبه، 19 مهرماه سال جاری بهنود شجاعی، نوجوان محکوم به اعدام پس از شش بار رفتن به پای چوبهی دار با همکاری اولیای دم به دار آویخته شد.
کمیته گزارشگران حقوق بشر
از آن سوی خطوط تلفن دادسرافریاد زدند چرا فقط از نگاه قاتل به ماجرا فکر می کنی و در برابر استدلالات منطقی و انسانی بسیاری که آوردم تماس را قطع کردند تا بی نهیب وجدان عمومی سر در کار اعدام شوند.همین.....
.... بهنود ....کودکان اعدام ایران من سر بر زمین درد می گذارم تا به جای مادری که نداشته اید بگریم ....... تنها کاری که حالا می توانم کرد
بخوانید:نامه بهنود شجاعی
بهنود تنها بود که پابر زمین درد گذاشت.سر گردان در گرداب نگاه ها دست هاش یخ کرده بودند و مادری نبود که وجودش را به مهر گرم کند تنها در بیابان های بی ابر وسایه در لحظه های به هم ریخته زندگی دستش به جان دیگری گرم شد .به بر آوردن جانی دربی قراری لحظه های بی مادری .ماوجهان ما ، به او فرصت احساس گر مای مادری و زندگی در مهر بانی را نداد . ما او را رها کردیم تا لحظه ارتکاب، باید جامعه ی سر در خود بی اعتنا را به دار آویخت نه بهنود بی مادر و سرگردان را
من مادر بهنودم اورا به من بسپارید ، آرامش می کنم .
مادر جوان بیگناه کشته شده با تو هستم ، اعدام بهنود نه به حس درد ناک از دست رفتن جگر گوشه ات پایان می دهدو نه روح جوانت آرا م می گیرد با مهر بانی مادرانه از بهنود در گذر
قاضی اعدام با تو هستم،بهنود کودک بود که آن لحظه شوم را آفریدتو چرا شومی اعدام کودکان را در پرونده خود ثبت می کنی ؟فردا چگونه می توانی به چهره فرزند جوانت نگاه کنی و چشم های هراسان بهنود را به یاد نیاوری؟چگونه می توانی چنین حکم کنی ؟مگر فرزندی نداری که عزیزش می داری و با آرزوی بهترین ها هر شب بر گونه اش بوسه مهر نمیزنی؟ حکم اعدام بهنود تا آخر راه زندگی آزارت خواهد داد .....
لحظه ای فکر کن ............قاضی محترم
تاریخ تو را با کودکان اعدام ثبت خواهد کرد .
خود را و جامعه را وبهنود را از این حکم غیر انسانی رها کن و برای همیشه دفتر اعدام کودکان ایرانی راببند.
تو چندمین نفری که صلح نوبل را از آن خود کرده ای و هنوز در افغانستان گلوله می بارد ؟
تو چندمین نوبلیستی وهنوز زنان بی پناه جهان در اسارت جسم و لذت مردان جان می بازند ؟
تو چندمین نو بلیستی و هنوز کودکان کار در خیابان ها به دنیا می آیندو می میرند ؟بی آن که خبر شوند به نام شان تو برنده شده ای
تو چندمین نوبلیستی و هنوز زندانیان سیاسی را باشکنجه که هیچ با تجاوز به قتل می رسانند؟
چند گرسنه چند زندانی بیگناه در جهان مانده وتاشنیدن صدای لطیف صلح در زمین پر درد و گلوله چند نوبل دیگر راه است؟ چند نوبل ؟
تا آخر انسان .......... !؟
راهروی نیمه تاریک به تو که نمی توانی راه بروی راه میدهد
در های کوچک در دل در های بزرگ زندان باز می شوند
واین بار پشت سرت بسته می شوند
حالا خیابان های همیشه ی شهر زیر چرخ های ویلچر تو را به خانه می برند
انتخابات ....تقلب .... پرسش ... سوال....... بازجویی.. تئوری ....مقاله ...تحلیل
همه را زندان از تو به گرو برده است
بازجو ها را به امواج خیالی استخر زندان بسپار و از شبهای اعتراف بگو
تمام لحظه های اعترافت شب بود شبهای تاریکی و .........دروغ
وطن سبز .... وطن ....هویت
هویت من کجای حر ف بازجو ها پنهان شده بود حرف هایی که از دهان تو بر خالی سالن اعتراف می ریخت و رسوایی خشونت را بر زمین رنگین وطن
حالا آزاد باش تمام در های کوچک و بزرگ زندان راپشت سرت بسته اند
اما به کودکان فردا بسپار که نمی شود یعنی نمی توانند زندانی به وسعت ایران بسازند
سایت الف از آزادی تئوریسین اصلاحات سعید حجاریان خبرداد و نوشت:«سعید حجاریان قبل از ظهر امروز از زندان اوین آزاد شد.»
میرحسین موسوی در اطلاعیه شماره 13 خود، با تاكید بر مخالفت با تحریم ایران، از دانشجویان خواست از برگزاری مراسم روز سه شنبه به عنوان تولد وی خودداری كنند.
وی همچنین با انتقاد تلویحی از برخی تندروی ها در شعارهای روز قدس و تاكید بر اجرای بدون تنازل قانون اساسی و به ویژه جمهوری اسلامی، نه یك كلمه كم نه یك كلمه زیاد، با اشاره به برخی تلاشها برای تحریم كشورمان اظهار كرده است: این نه تحریم یك دولت، بلكه تحمیل رنجهای بسیار بر مردم است راه سبز را زندگی كردن به این معناست و ما با اعمال هرگونه تحریمی بر علیه ملت خود مخالفیم.
در بخشی هایی از بیانیه مهندس موسوی آمده است: راهپیمایی روز قدس امسال در روند حوادث چند ماه گذشته بدون تردید یك نقطه عطف محسوب میشود. نتایجی بسیار مبارك از آنچه در این مناسبت اتفاق افتاد انتظار میرود كه مختص به یك سلیقه و یك گرایش نیست، بلكه فضلی عام و دستاوردی برای تمام كسانی است كه در این سرزمین ریشه دارند، حتی اگر برخی از آنها به خاطر پیشداوریهای نادرست اینك و امروز نتوانند این نعمت و رحمت را لمس كنند.
این بركت، میوه دوراندیشیهای امام بود. او بارها به ما میگفت بنیانهای درست را چنان بگذارید كه پس از شما اگر خواستند هم نتوانند آنها را خراب كنند. شاید ما نتوانسته باشیم حق این رهنمود را به درستی ادا كنیم، ولی او خود در سیرهاش اینگونه عمل میكرد؛ تمامی ستونهای جمهوری اسلامی را بر پایههایی از اعتماد مردم برافراشت و علاوه بر آن در هر سال چندین سنت و میعاد برای حضور عملی آنان در صحنه قرار داد، تا كسی قادر نباشد این شالوده را دیگرگون كند.
روز قدس از جمله این میعادهاست. با چنین سنتی نمیتوان مردم را از صحنه دور كرد. با چنین دعوتی نمیتوان بدون تامین و ترویج عدل در داخل به وقوع ستم در دور دست معترض بود. آن گاه او این مناسبت را نه فقط مختص به فلسطین، كه روز مستضعفین و اسلام نامید تا كمترین شائبهای باقی نگذارد. اینك ارزش اهتمام آن پدر دلسوز برای پر كردن مستمر صحنه از حضورهای میلیونی مردم معلوم میشود.
سی سال پیش از این امام ما از مسلمانان جهان خواست با حفظ تعدد و تفاوتهایشان بر روی درد مشتركی كه تمامی آنان را میآزرد همصدا شوند. چقدر این پیام با سخن امروز ما نزدیك است؛ اسلام نگفته است برای آن كه وحدت پیدا كنیم باید مثل هم بیندیشیم. آن وحدتی كه ما بدان دعوت شدهایم در عین قبول تفاوتهاست و قدس روزی است كه مسلمانان باید با تحمل تنوع در دیدگاههای خود درمان دردهای مشتركشان را دنبال كنند. از این روست كه اگر این مناسبت به یك پسند سیاسی تعلق یابد سال به سال شكوه خود را از دست میدهد؛ آثاری كه برایش آرزو شده است باقی نمیگذارد و دیگر نمیتواند روز اسلام و روز مستضعفان باشد.
آرمان این روز آن است كه رنگهای گوناگون را آمیخته با یكدیگر به صحنه بیاورد. روز قدس امسال ما این گونه نبود، اما برای چنین چیزی بود. اتفاقا اینجانب آخرین جمعه از رمضان امسال را در میان كسانی حاضر شدم كه جمعی از آنان با مشتهای گره كرده به پیشوازم آمده بودند و برایم آرزوی مرگ داشتند. در مسیر پرهیاهویی كه بایكدیگر همراه شده بودیم سیمایشان را مرور میكردم و میدیدم كه آن چهرهها را دوست دارم. و می دیدم پیروزی ما آن چیزی نیست كه در آن كسی شكست بخورد. همه باید با هم كامیاب شویم، اگرچه برخی مژده این كامیابی را دیرتر درك كنند.
...خشونت چاره ساز نیست. ادخلوا فی السلم كافه؛ همگی در مسالمت وارد شوید. خشم مركبی است كه سوار خود را به زمین میزند. .... ما به اندازهای كه از خود صبر و خرد نشان بدهیم از كوششهایمان نتیجه میگیریم و اگر به سوی تندرویهای بیدلیل بلغزیم چه بسا كه حاصل یك هفته و یك ماه تلاش را در یك روز و یك صحنه جا بگذاریم. مردم ما از آن رو خود را شایسته رفتارهایی مناسبتر از سوی حاكمان میبینند كه هوشیار و خردمندند، و خردمند كسی است كه نه فقط میان خوب و بد، بلكه میان خوب و خوبتر و بد و بدتر تمیز بدهد.
....
آن چیزی كه میتواند این هدف بزرگ را محقق كند پایبندی به شعارهای زرینی است كه انتخاب كردهایم. هیچ كلمهای كه دوستی و برادری میان مردم را تحت تاثیر قرار دهد به بازسازی هویت و وحدت ملی ما نمیانجامد. ما اسلام رحمانی را درمان دردهای خود میدانیم ...
ما خواستار اجرای بدون تنازل قانون اساسی و بازگشت جمهوری اسلامی به اصالت اخلاقی نخستینش هستیم. ما جمهوری اسلامی نه یك كلمه كم نه یك كلمه زیاد را میخواهیم، .....
ما تنها در صورتی به این اطمینان میرسیم كه دستاوردهای سیاسی - اجتماعی خود را به زندگیهای روزمرهمان متكی كنیم. در طول یك قرن گذشته مردم ما از این قبیل دستاوردها كم نداشتهاند، اما همه آنها متكی به مبارزه بوده است؛ تا فضای جهاد و تلاش وجود داشت این دستاوردها زنده بود و همین كه مردم خسته میشدند یا تصور میكردند باید به خانههایشان بازگردند محصول از میان میرفت. مبارزه امری مقدس است، اما دائمی نیست. آنچه دائمی است زندگی است.
این درسی است كه ما از رزمندگان خود در هشت سال دفاع مقدس آموختیم. در آن سالها دو گروه در جبهههای جنگ حاضر میشدند؛ گروه نخست ایام جنگ را مبارزه كردند و سپس به نظرشان رسید وقت زندگی كردن رسیده است؛ وقت آن كه پول روی پول بگذارند و برج روی برج بسازند. و گروه دوم كه برای معنویتی سرشارتر به جبهه میرفتند. آنها برای ایثار كردن عازم جبهه نمیشدند؛ میرفتند تا از فضای نورانی آنجا بهرهمند شوند.
شاید برای كسانی كه آن فضا را تجربه نكردهاند هضم این كلمات آسان نباشد، اما واقعیت دارد. نه آن كه ایثار نمیكردند؛ نامدارترین قهرمانان ما آنان بودند. اما درمقابل آن گوهرهایی كه به دست میآوردند باور نداشتند كه دارند از خودگذشتگی میكنند. آنها سالهای جنگ را زندگی كردند و پس از آن مبارزهشان شروع شد؛ مبارزهای آرام برای پاسداری از حیاتی، یا لااقل خاطره حیاتی كه چشیده بودند. اگر آنها نبودند ما نمیتوانستیم هشت سال با دستان خالی بایستیم.
در زمان انتخابات وقتی گروهی از آنان مرا مفتخر كردند و كمیته ایثارگران را به عنوان یكی از فعالترین بخشهای ستاد اینجانب شكل دادند احساس سربلندی میكردم و چون میگفتند به امید تجدید نورانیت ایام امام گردهم جمع شدهاند بار خود را به مراتب سنگینتر میدیدم. بعید میدانم كسی در میان ملت ما باشد كه به آنان مباهات نكند. آنها درست در نقطه مشترك سبزی قرار دارند كه همه ما را به یكدیگر پیوند داده است.
...اخیرا گروهی از اساتید ایرانی مقیم خارج در نامهای ضمن تشریح برداشت خود از راه سبز امید هر چیزی كه منافع ملت ایران را تامین كند هدف این جنبش معرفی كرده بودند. بر این اساس آنان توصیه میكردند كه بخواهیم در هیچ تحریمی بر علیه ایران شركت نكنند. اینجانب نظر آنان را پسندیدم و بر آن صحه گذاشتم، زیرا این نه تحریم یك دولت، بلكه تحمیل رنجهای بسیار بر مردم است راه سبز را زندگی كردن به این معناست و ما با اعمال هرگونه تحریمی بر علیه ملت خود مخالفیم.
این یك نمونه است. كسی به كسانی كه این خواسته را با ما در میان میگذارند از ضرورت زندگی كردن راه سبز نگفته بود. ما بقی ما نیز از این ضرورت آگاه باشیم یا نباشیم به هدایتی فطری در همین مسیر هستیم، لذا ضرورت ندارد كه این شیوه را به یكدیگر تلقین كنیم؛ تنها كافی است از آن آگاه باشیم و پرستاری كنیم.
زندگی ادامه دارد و افراد موقتی هستند. هر جمعی و جماعتی كه سرنوشت خود را به بود و نبود كسان پیوند زدند سرانجام - حداقل با فقدان او - سرخورده شدند. هرگاه مردمی برای تنی یا افرادی از همراهان عادی خود امتیازات بیدلیل قائل شدند سرانجام تشخیص عقلانی خود را در مقابل خواست آنان واگذار كردند و به جاه طلبان مجال دادند كه در آنان طمع كنند.
در پایان بیانیه میرحسین موسوی درباره اخباری مبنی بر برگزاری مراسم تولد وی آمده است: تولد اینجانب نه هفتم مهر كه روز آشنایی با شماست. حتی اگر روز هفتم مهر به دنیا آمده بودم نیز جا نداشت حركت شما به كیش شخصیت آلوده شود. امیدوارم این كلمات مرا صمیمانه و از سر نگرانی و نه یك شكسته نفسی بیحقیقت و تعارف گونه تلقی كنید.
خاطرات در سایه روشن زمان های از دست رفته رنگ می گيرند........
شاعران در بی وزني حادثه گم شده اند
.........و در کوچه باد مي آيد که تورا آن سوی پرچین های هراس به بند می کشند
یادت هست شاعری را با چشم های بسته در سلول های پنهان از قانون و مردم به بند کشیدند و مدام از او خواسته بودند تا اعتراف کند که به سفارش منصوری و موموندی شعر ضد نظام سروده است وشاعر جوان آزاد اندیش کوچه ها ی دیروز،شاعرعاشق شهیدان تفحص،گفته بود مگر ماشین شعراست که با دریافت سکه شعر سفارشی تولید کند، مگر خط تولید سیاست است و مگر هایی........!
و ما در هراس آتش ها ی افتاده بر پرده سینماها در برق تیغ های موکت بری ودر تهدید هزاران ناروا، خوب می دانستیم که به نام ایران و با تعهد به قانون تنها جرممان استیفای حقوق فرهنگی جوانانی است که عاشق عظمت این آب و خاکند....عاشق سر سبزی ایرانند......
خواهرم، درود هایم نثار لحظه های تاریک زندانت باد ، توکه با درودی می آمدی و با بدرودی می رفتی
حالا همه شاعران شهر همه شاعران ایران برای دست های سبز و مهر بانت خواهند سرود .